درباره نویسنده
مصطفی ف
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مصطفی ف
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • برداشت ذهنی
  • بیا با من
  • انسان کامل یا ...
  • خلوت خودمانی
  • رخ دوست
  • لحظات جنون
  • جلوه گری عاشقانه
  • دل خواسته
  • تنهای تنها
  • برگ های زرد
  • قاب عکس خالی
  • آیینه
  • “کافکا و عروسک مسافر”
  • دیدگاه گاندی
  • لحظه خطرناکی است...
  • مورچه و عسل
  • مجال آباد کردن
  • پندگیری
  • ریسمان ذهنى
  • داستان کوتاه
  • سلف سرویس
  • طرح یک سؤال
  • دوست
  • به یاد حسین پناهی
  • اختلاف زمان من و خدا
  • هرگز با خودت قهر نکن
  • احسان
  • عقل
  • نوازش نور
  • ایمان و عمل
کلمات کلیدی مطالب
  • مرگ (۱)
  • سکوت (۱)
  • امید (۱)
  • دین (۱)
  • مشکلات (۱)
  • ثروت (۱)
  • مادر (۱)
  • آدم (۱)
  • رشد (۱)
  • بهشتی (۱)
  • لذت (۱)
  • عروسک (۱)
  • دادخواهی (۱)
  • جستجو (۱)
  • روشن بینی (۱)
  • رحیم (۱)
  • عشق ورزیدن (۱)
  • خوش بینی (۱)
  • ستم (۱)
  • امتحان الهی (۱)
  • پالایش حقیقت (۱)
  • پالایش خوبی (۱)
  • پالایش سودمندی (۱)
  • هدایای خداوند (۱)
  • ارحم الراحمین (۱)
  • خداوندگار (۱)
  • من پولدارم (۱)
  • رجوع (۱)
  • رحمن (۱)
  • دیگرخواهی (۱)
  • خداخواهی (۱)
  • زمینی (۱)
  • گم شدن (۱)
  • فقط خدا (۱)
  • خواست من (۱)
  • خواست خداوند (۱)
  • پیدا شدن (۱)
  • نور امید (۱)
  • زورگویی (۱)
  • حسن نیت (۱)
  • عشق روحانی (۱)
  • صبر خداوندی (۱)
  • لحظه های ماندگار (۱)
  • من و مال من (۱)
  • تعریف حقیقت (۱)
  • دیدگاه گاندی (۱)
  • زباله های درون ما (۱)
  • پایمردی (۱)
  • وسعت روح (۱)
  • وسعت دید (۱)
  • چشم سر (۱)
  • چشم روح (۱)
  • تراز روزانه از احساسات (۱)
  • رهایی از دیروز (۱)
  • امیدواری به فردا (۱)
  • خط کش زمان من و خدا (۱)
  • صداقت و دروغ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • آذر ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
دوستان من
  • عرفان
  • تفالی در جوانان
  • از هز دری سخنی
  • دلنوشته هام
  • نظام های باستانی عرفانی
  • لینک بازی
  • سیمرغ
  • فقط خودم و فقط خودم
  • داستانهای جالب و آموزنده
  • متد
  • همیشگی
  • دل نوشته های نرگس
  • کندوی عسل
  • طنز و مطالب جالب و خواندنی
  • کهنه درخت
  • موسیقی نرم افزار و خواندنی های جالب
  • تنهایی با دنیای سحر
  • زندگی را زیبا کنید
  • آرامش خیال
  • دو چشم سبز
  • به نام خدا
  • این روزهای من
  • در اندرون من خسته دل
  • تو عشق 1+1 میشه 1 (سعید کوچولو)
  • ساز خدا
  • یک گام تا رهایی
  • رنگین کمان جاده ای از بهشت...
  • قطعه ای از خدا
  • گل گیسو
  • متولد ماه مهر
  • رنگین کمان جاده ای از بهشت
  • دختر نارنج و ترنج
  • دختر نارنج و ترنج
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



صبر و رضا
در این وبلاگ سعی بر آن است که مطالبی در رابطه با خودشناسی، خداشناسی و جلای روح و روان ارائه شود
برداشت ذهنی
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/۱٠/٤

ثانیه ها کسری برابر از یک شبانه روز هستند اما در انگار ما گاهی به کندی و یا به تندی سپری می شوند. سرعت طی شدن لحظات بستگی به شرایطی دارد که ما در آن قرار داریم یا بهتر است بگویم ذهن ما در آن قرار دارد. وضعیت ذهن هم ناشی از تجزیه و تحلیلی است که از شرایط دارد. این شرایط بعضاَ به واقع سخت هستند اما به هر صورت حتی اگر اوضاع این طور هم نباشند فکر ما می تواند آن گونه که خود می خواهد اوضاع را سنجیده و انعکاس آن را به صورت بی تابی و نگرانی بروز دهد و حتی تا آنجا می تواند پیش رود که پذیرش شرایط را برای ما جانکاه و غیر قابل تحمل سازد و حتی می تواند ما را به اعمالی وادار نماید که شاید گاهی قابل جبران و برگشت نباشند.

فکر ما در این مواقع تا به این حد می تواند قدرتمند حرکت کند که حضور همه ی نیروها و ابزارهای توانمند، آرام بخش و در دسترس را کم رنگ نموده و حتی غیرقابل دستیابی جلوه دهد و به نوعی می توان گفت که فکر ما ضمیر آگاه و آرام ما را در تاریکی ترس فرو می برد.

این تجربه را همه ی ما داریم. چرا که برای ما پیش آمده که در شرایطی گذر زمان برایمان بسیار ناگوار بوده اما پس از سپری کردن آن شرایط و منصفانه بررسی کردن اوضاع متوجه شده ایم که آن لحظات آن طور هم که ما برداشت می کردیم سخت نبوده اند.

بهترین ابزاری که ما می توانیم برای عبور از بحران این گونه شرایط به کار ببندیم، صبر و رضایت است. این دو ابزار که با هم کارآیی دارند باعث می گردند که دل بر فکر غالب شده و آرامش را به ما بازگردانند.

همچنین یک مقایسه ی کوچک این لحظات با لحظات غیر قابل برگشت و دردناک واقعی که تجربه ما یا دیگران بوده، می تواند به ما کمک نموده و برای ما روشن نماید که احساسات ناشی از لحظات را می توان تغییر داد. فقط لازم است که درک نماییم که ثانیه ها، دقایق، ساعات و روزها، گذرا هستند و ناپایدار.

سوالی که می توانم در این مواقع از خود داشته باشم می تواند این باشد که:

- آیا شرایط از این هم بدتر نمی توانست باشد؟

- آیا لحظات دردناک من با لحظات دردناکی که بعضی از انسانها در آخرین لحظات عمرشان و قبل از روبرو شدن با مرگ و برای آخرین بار تجربه کرده اند یکسان است؟ لحظاتی مانند آخرین ثانیه هایی که یک فرد محکوم به اعدام در پای چوبه دار یا بر روی دار در حال خفه شدن، با آن مواجه است. فقط کافی است برای چند لحظه خود را در آن شرایط فرض کنم...

و در آخر این که، یادمان باشد که اگر به داشته های امروز خود فکر کنیم، همواره چیزی را برای سپاسگزاری در پیشگاه خداوند پیدا خواهیم کرد. پس دست کم به خاطر داشته هایمان، شکر گزار باشیم...

 

نظرات ()



بیا با من
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/٢٧

دلشوره هایت را به باد بسپار

بیا با من

از این تنهایی

گذر کن

بیا با هم

بر این دنیای بی رنگی

از نگاه خود

رنگی زنیم

به سان آبی مواج دریا

به سان سبز علف

در رقص نسیم

بیا احساس خود را از بند

آزاد سازیم

پروازش دهیم در آسمان

تا هوای تیره گون بدگمانی را

چاره ای سازیم

بیا با هم

به روی دل

روزنی بگشاییم

به سوی نور

بیا با هم

عشق را بنا سازیم

بیا با من ...

 

نظرات ()



انسان کامل یا ...
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/٢۳

داستان آفرینش آدم و حوا و شکستن حدود تعیین شده، این سؤال را در ذهن من به وجود آورد که آیا انسان کامل آفریده شده است یا نه؟ که البته چندی پیش این سوال را در وبلاگ ام مطرح کردم.

بارها حتماً شما هم این داستان را شنیده یا خوانده اید. اما خالی از لطف نیست که یک بار دیگر هم با هم مرور کنیم.

«خداوند وقتی که آدم و حوا را آفرید به آنها اجازه داد تا در بهشت سکنی گزینند و به آنان فرمود شما می توانید از نعمات بهشتی بهره مند شوید تا زمانی که به این درخت نزدیک نشده و از میوه آن تناول نکنید.

اما آدم و حوا توسط شیطان آلوده به وسوسه شدند و این وسوسه به مرحله اجرا درآمد و از میوه ممنوعه خوردند و مورد غضب خداوند قرار گرفتند.

به خاطر این اشتباه لباس بهشتی از تن آنان کنده شد و از بهشت رانده شدند.»

بر اساس داستان آفرینش، شالوده ی اصلی وجود انسان را خاک تشکیل می دهد و خداوند از روح خود در کالبد او دمیده است. کلمه خاک تداعی کننده ی نقص است و کمبود و کلمه ی روح یعنی خدا، یعنی رشد، تعالی و کمال. از طرف دیگر وقتی خداوند انسان را از انجام کاری منع می کند، پس قطعاً امکان انجام آن برای انسان وجود داشته و در ضمن محرکه های بالقوه آن نیز در او بوده است و چون انسان مخلوق خداوند می باشد، پس خود او این امکان را فراهم آورده است.

همچنین از دید من وقتی خداوند کاری را نهی کرده است به نوعی، به طور خواسته گوشه ای از ذهن آدم را به آن سمت هدایت و به انجام آن کار ترغیب کرده است. ضمناً در کنار همه ی اینها وسوسه نیز مزید بر علت شده است. اما نکته اینجا است که زمینه وسوسه و اقدام به وسوسه را خود خداوند ایجاد کرده است.

نکته دیگری که در این داستان به فکر من می رسد این است که انسان تا زمانی که به وسوسه هایی که از ضمیر خاکی یا همان ذهن ریشه می گیرد اقدام نکند همچنان بهشتی باقی می ماند اما با اولین کار انجام گرفته بر خلاف خواست خداوند، قبای بهشتی از او جدا می شود.

موضوع دیگری که به ذهن من می رسد این است که در خیلی از موارد ما نمی دانیم خواست خداوند بر چه چیزی قرار دارد اما به راحتی می توانیم تشخیص دهیم که ارداه ی خداوند بر چه چیزی نیست که در این داستان هم می توانیم آنرا مشاهده کنیم. زیرا خداوند انسان را به انجام کاری ترغیب نکرده بود اما از انجام یک کار منع کرده بود.

و در آخر اینکه او همه چیز را می داند و تمامی وقایع توسط دستان قدرتمند او از قبل چیده شده است.

نظرات ()



خلوت خودمانی
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/٢۱

دیدم چند وقتی است از خودم خبری ندارم و خیلی از خودم دور شده ام. خواستم از خودم برای خلوتی دوستانه از طریق تلفن دعوت کنم. چندین بار زنگ زدم اما خط ذهنم سخت مشغول دنیا بود و برقراری ارتباط با خودم ممکن نبود. در آخرین تماس نیز این صدا به گوشم رسید که: «مشترک مورد نظر شما در دسترس نمی باشد»

 و در آخر من ماندم و یک ذهن شلوغ و یک دنیا فاصله با خودم

 

نظرات ()



رخ دوست
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/۱٧

هر که تواند

لحظه را دریابد

بال و پری می سازد از «آن»

و ز غم دلتنگی غربت خود

پر می گشاید

ز زمین

تا

اوج وصال رخ دوست

نظرات ()



لحظات جنون
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/۱٠

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در هنگام قدم زدن با یک فرد دیوانه روبرو شده باشید. عکس العمل ما در این گونه موارد معمولا به این شکل بوده که برای پیشگیری از دریافت صدمات جسمی و یا روانی، سریعاً مسیر خود را عوض نموده ایم. این رفتار برای این است که چون از عدم ثبات روانی فرد مورد نظر اطمینان داریم بنابراین خطر نمی کنیم و با یک تغییر مسیر کوچک از هرگونه پیامدی جلوگیری می نماییم.

اما در بقیه موارد، آیا در زمان روبرو شدن با افراد مختلف در زندگی اجتماعی مان، آیا به این نکته توجه داریم که ممکن است این اشخاص در حالت روحی و روانی مناسبی نباشند؟

آیا نمی توانیم قبل از مشغول کردن ذهن خود برای هر گونه قضاوت عجولانه و یا انجام هر عملی، دریافت ضربه های روحی و روانی را پیش بینی نماییم؟

از همه مهم تر، آیا وضعیت روحی و روانی و حتی جسمی خود را لحظه به لحظه یا حتی روز به روز، مورد پایش قرار می دهیم؟

آیا پیش از به زبان آوردن هر گفتار و یا انجام هر رفتاری بهتر نیست به وضعیت عمومی خود نگاهی بیاندازیم؟

من زمانی آرام خواهم ماند که آرام از درون دیوانگی خود و راحت از کنار دیوانگی دیگران عبور کنم.

نظرات ()



جلوه گری عاشقانه
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/٧

هنگامی که به یک نقاشی زیبا نگاهی می اندازم، حس می کنم که نقاشی تمام هنر و ذوق خالق خود را در خود نمایش می دهد. بدون هیچ کم و کاستی. حتی می توان گفت که نقاشی به نوعی خالق را در خود دارد.

خوب که فکر می کنم می بینم من هم یک نقاشی هستم حاصل قلم بی نقص یک آفریننده ی بزرگ یا نغمه ی خوش آهنگ چنگی برآمده از حرکات موزون سرپنجه های هنرمند خداوند، با یک تفاوت و آن اینکه من این اختیار را دارم تا شعف خلقت خالق را پوشیده نگاه داشته یا نازیبا جلوه دهم.

من همانی هستم که آفریدگار عاشق در هنگامه ی آفرینش من به خود آفرین گفت. پس چه می شود که همین نقاشی زیبا در نگاه دیگران به جای جلوه گری عاشقانه ی زیبایی خالق، به خط های شکسته و درهم می نماید و به جای نغمه ای دل انگیز به نوای یک ساز ناکوک بدآهنگ تبدیل می شود؟

و من به همین خاطر است که گاهی آرزو می کنم کاش مانند یک نقاشی هیچ اختیاری نداشتم و بی اراده، آینه ی تمام نمای رخ خالق بودم و یا مانند یک گیاه در نظر هر بیننده ای تنها هنرم هنر نمایش جلوه ی خدا بود.

حال که نه گیاه هستم و نه یک نقاشی، باید به عنوان یک «آدم» کاری کنم که یادآور نام های نیک خداوند برای خودم و دیگران باشم.

نظرات ()



دل خواسته
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/٦

روزم را با تهیه یک سیاهه از دوست داشتنی هایم آغاز می کنم. این کار را بدون ترتیب از قبل چیده شده، می نویسم. قلم به دست می گیرم و می نویسم:

آرامش، تایید شدن، محبوبیت، خانه ویلایی، خدا، خدمت، غذای گرم، بستر نرم و راحت، همسر خوب، سکس مناسب، عشق، طبیعت، کوه پیمایی، امنیت کاری، صداقت، رفاه، امنیت مالی، وسیله نقلیه شخصی مناسب، ظاهری آراسته، ادوکلن گران قیمت، سلامتی، آینده تامین شده، سلامتی خانواده

به لیستی که تهیه کرده ام نگاه مجددی می اندازم.

دلخواه هایم از یک جنس نبوده و از یک ضریب وزنی اهمیت برخوردار نیستند. رسیدن به بعضی از آنها برای امروز من دور از ذهن می باشد. برای بعضی از آنها اصلا تلاشی نمی کنم و برای تعدادی از آنها فقط رویا پردازی میکنم.  

بعضی از آنها جزئی از زندگی ام هستند و قابل حذف شدن نیستند. بود و نبود بعضی دیگر از آنها هم فرقی ندارد. 

بعضی از آنها به زندگی ام معنا می دهند و بعضی دیگر فقط ظاهری دلچسب.

همه ی آن چیزهایی که من را به بعد چهارم زندگی هدایت می کنند و به راحتی قابل دست یافتن هستند.

باید از این به بعد این لیست را به طور مرتب تهیه کنم و لیست را به دو بخش مادیات و معنویات تقسیم کرده و هم و غم خود را بر روی معنویات قرار داده و برای مادیاتی که قابل حذف از زندگی ام نیستند برنامه ای تهیه کرده و آن را دنبال کنم و برای معنویات به صورت روزانه اقدام کنم.

برای این کار فقط کافی است روزم را با یاد مظهر و منشاء نیکی ها و با افکار درست آغاز کنم و اراده ام را مطابق اراده ی او رقم بزنم.

 

نظرات ()



تنهای تنها
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/٩/۱

برای گذر از تنهایی خود به تنهایی در کنار

تنهایی می نشینم که با او تنها یکی شوم

نظرات ()



برگ های زرد
نویسنده: مصطفی ف - ۱۳٩٠/۸/٢٩

کاش در این فصل پاییز همراه با ریزش برگ درختان، پلشتی هایم که همچون برگ های زرد به تنه ی سبز روحم چسبیده اند همراه با بارش باران نور برخاک می افتادند تا برگ های سبز نیکی بر جای آنها بروید

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »