یرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟

به جای اینکه بگویم ده یا بیست دوست بهتر دیدم جور دیگری جواب بدهم.

جواب دادم: فقط چند تایی

پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت:

تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری

ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن

 
 خیلی چیزها هست که تو نمی دانی
 
 دوست، فقط آن کسی نیست که توبه او سلام می گویی
 

دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد

 درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون ناامیدی و تاریکی بکشند 

دوست حقیقی کسی است که نمی تواند تو را به حال خود رهایت سازد

او همچون صدائی است که نام تو را زنده نگه می دارد حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند


اما بیشتر از همه

دوست یک قلب است. 

فرزندم یکبار دیگر سوالم را تکرار میکنم.

چند تا دوست داری؟

سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ایستاد 

 گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن هم تو هستی

پیر مرد ادامه داد: بهترین دوست  کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتی که تو تنها هستی. او  تو را همراهی می کند و در غمها دلگرمت می کند .کسی که اعتمادی را که به دنبالش هستی به تو می بخشد .وقتی مشکلی داری آن راحل می کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد. 

و بهترین دوست خداوند بزرگ است

درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترینش را به تو ارزانی می دارد