تبادل هدیه بین عاشق و معشوق آنهم از نوع هدیه ی خریداری شده، معمولاً حس به یاد هم بودن را انتقال می دهد و گیرنده، هدیه را یک یادگاری ای می بیند که می تواند یادآور خاطرات خوش باشد.

اما در هدایایی که عاشق با ذوق و قریحه ی خود یک اثر هنری می آفریند و آنرا به معشوق خود هدیه می دهد، می تواند احساسات بیشتری را انتقال دهد؛ چرا که عاشق تمام حس عاشقی خود را در یک جسم بی جان به نمایش می گذارد، هر چند که آن اثر هنری قابلیت سنجش به عنوان یک اثر هنری را نداشته باشد. شیئی که تمامی لحظاتش از زمان شروع به شکل گیری تا هنگام تکمیل خلقت، مملو از یاد و خاطره ی معشوق است و معشوق پس از دریافت و دیدن آن در هر لحظه می تواند تمامیت احساس معشوق را با تمام وجود احساس کند و به نوعی می تواند از طریق هدیه با معشوق ارتباط برقرار کرده، معاشقه و یا مکالمه کند. معشوق یک احساس مالکیت زیبا نسبت به هدیه پیدا می کند. حس مالکیتی که به هیچ قیمتی قابل ابتیاع نیست. عاشق با دادن آن هدیه انگار که قسمتی از وجود خود را بخشیده است تنها به این خاطر که به معشوق یادآور شود که با تمام وجود دوستش دارد و عاشق نیز این اطمینان را پیدا می کند که قسمتی از خود را پیش معشوق دارد تا یادآورش باشد.

حال اگر خداوند را عاشق تمام عیار خود بدانیم، و در طول زمان از شروع پیدایش مان تا حال حاضر، کمی تعمق کنیم، چه تعداد از این گونه هدایا می توانیم بیابیم که صرفاً برای ما خلق شده اند؟

مانند جسم، فکر، توانایی ها و ...

آیا فرصت های روزانه و لحظات در این دسته قرار نمی گیرند؟

آیا نوع نگرش ما به این هدایا مانند همان معشوقی است که از عاشق خود هدیه ای دریافت کرده است؟

با اندکی تفکر در باره ی این هدایا، می توانیم تمامی آن احساساتی را که گفته بودم، داشته باشیم و با عاشق خود ارتباط کامل برقرار کنیم.

اگر هم نمی توانیم یا خواهان برقراری این ارتباط نیستیم، لااقل، قدر هدایای دریافت شده را بدانیم و آنها را مضمحل نکنیم و یا دست کم، ارزان نفروشیم.

بهتر است گاهی با نگاهی به هدایای دریافتی از خداوند، گوشه ای از عشق او را درک کنیم.