خبر خوش

  

روزی روبرت “دوونسنزو”، گلف باز بزرگ پس از دریافت چک جایزه قهرمانی در حالی که لبخندی بر لب داشت، از مقابل دوربین خبرنگاران عبور کرده و وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از گذشت یک ساعت، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک شد. زن ابتدا پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماریی سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست. “دوونسنزو” تحت تأثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضاء نمود و در حالی که آن را توی دست زن می فشرد، گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم. یک هفته پس از این واقعه “دوونسنزو” در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده است. او شما را فریب داده، دوست عزیر.

“دوونسنزو” می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟

آن شخص جواب داد: بله کاملاً همینطور  است.  “دوونسنزو” می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.

 

نقل از کتاب « بهترین قطعات ادبی”

 

کمتر بترس، بیشتر امیدوار باش

کمتر ناله کن، بیشتر نفس بکش

 کمتر حرف بزن، بیشتر گوش کن

 کمتر متنفر باش، بیشتر عشق بورز

 و در این صورت است که تمامی چیزهای خوب جهان، از آن تو خواهد بود.