"شادی" درونی و واقعی فقط در اثر "رضایت" به وجود می آید و رضایت نیز جز در پذیرش داشته ها و نداشته های درونی و بیرونی انسان حاصل نمی شود و چقدر راه سختی است، راه رسیدن به شادی.

ایمان آوری دارای سلسله مراحلی است که اولین مرحله آن امید است. ابتدا می توان در خود این "امید" را به وجود بیاورم که من هم می توانم به مرحله "شاد زیستن" برسم. در ادامه می بایست به این "باور" برسم که برای من هم اتفاق می افتد. مرحله باور در اصل عمیق تر از امید بوده و با دیدن نمونه های عینی یا تجارب شخصی به وجود می آید. در ادامه مسیر، به "ایمان" می رسم. ایمان، در اصل مرحله ای است که کاملا می تواند لحظه ای و گذرا بوده و به راحتی جای خود را به ترس بدهد. ایمان در صورتی می تواند ادامه دار باشد که به اجرا درآید. به اجرا درآمدن ایمان یعنی پذیرش حضور خداوند و به جریان انداختن خواست او در تمام امور. از این طریق ایمان بیشتر شده و با افزایش ایمان، قدرت به اجرا گذاشتن اراده خداوند یا خواست او، در ما افزوده می گردد و این فرایند به صورت سیکل ادامه می یابد. در طول زمان با عملی نمودن ایمان به دست آمده، به مرحله اعتماد می رسیم و این جایگاه یعنی قبول حضور خداوند به عنوان یک عاشق واقعی و توانمند است. در این مرحله همه چیز  برای انسان شیرین می شود و هر اتفاق یا رویدادی برای ما نشانی از حضور حضرت دوست است.

امیدوارم به این مرحله برسیم

یک داستان کوتاه را برایتان تعریف میکنم:

دو نفر برای دیدن بند بازی به سیرک رفته بودند. بند باز قرار بود از روی یک طناب طویل که از زمین ارتفاع زیادی هم داشت، یک فرغون را رد کند.

یکی از این دو نفر از دیگری پرسید: تو فکر نمیکنی که این بند باز ممکن است به پایین سقوط کرده و بمیرد؟

نفر دوم گفت: نه به هیچ وجه. من مطمئنم، چون چندین سال است که این کار را با مهارت انجام میدهد.

نفر اول قدری فکر کرد و به نفر دوم گفت: آیا حاضری در آن فرغون بشینی؟

ما بارها و بارها از خدواند به عنوان یک نیروی قوی و عاشق و پشتیبان یاد میکنیم، ولی آیا حاضریم در فرغونش بنشینیم؟ ما که همیشه حضور او را در کنار خود احساس کرده ایم و همیشه دیده ایم که تنهایمان نمی گذارد، چرا در کوچکترین مشکلات، به سراغ همه می رویم الا، خداوند؟