همانطور که کودکان گریه کنان اسباب بازی هایشان را برای تعمیر نزد ما می آورند، من هم رؤیاهای شکسته ام را نزد خداوند که دوستم بود آوردم.

اما به جای آنکه او را تنها و راحت بگذارم، آنجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم.

بالاخره رؤیاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم:

« تا کی باید منتظر بمانم!»

خداوند گفت:

«فرزندم، وقتی تو مرا راحت نمی گذاری، چگونه می توانم کار کنم؟!»

 

لورتا برنز

Loureta Burns

اقتباس از کتاب خود مقدس شما نوشته وین دایر