غروب جمعه دیروز بود که برای خرید چیزی از خانه خارج شدم. در خیابان زوج موتور سواری را دیدم که به نظر می آمد از پیک نیک روز جمعه اشان بر می گشتند. در ترک موتورسیکلت دسته انبوهی از گلهای وحشی بهاری را دیدم. دسته گل چیده شده نشان از آن می داد که در آنروز آن دو با دیدن گلهای زیبای بهاری به وجد آمده بوده اند و برای تداوم این حال تصمیم گرفته بوده اند که به یادگار دسته گلی را بچینند و با خود به منزل ببرند. غافل از اینکه طراوت و شادابی دسته گل جدا شده از ریشه تدوام چندانی نخواهد داشت. آن وجد و سرور فقط در زمان دیدن گلهای زنده اتفاق افتاده بود و با گلهای چیده شده تکرار نمی شد.

از گذر لحظات تنها چیزی که می ماند فقط یک خاطره است.

اگر از تماشای زمان گذرا دست خالی برگردیم بهتر از آن است که چیز به درد نخوری را برداریم.

لحظات و احساسات گذرا هستند، هر چقدر هم که تلاش کنیم تا چیزی را به یادگار از آن برداریم، باز هم می گذرند.....

نکته دیگری که به ذهنم رسید این بود که ما هم مانند گل وقتی از ریشه خود جدا می شویم، می میریم...........................

و آخر اینکه چرا باید به جای افزودن به دنیای اطراف خود، از آن بکاهیم؟