عشقی می تواند نردبان صعود به بعد چهارم و اشراق باشد که وصل و فراق را در خود داشته باشد. باید این احساس در عاشق شکل بگیرد که انگار گوشه ای از وجودش کم شده و جورچین هستی اش ناقص است. عاشق مدام در جستجو و یافتن نیمه گمشده اش بوده و دل تنگی را با خود یدک می کشد و فکر می کند به هیچ جا تعلق ندارد. عشق، عاشق را به مرحله دیوانگی می رساند. دیوانگی حالتی است که قدرت ادراک ذهن از بین رفته باشد. تمامی دریچه های ارتباطی با دنیای اطراف کور شده و فقط مجرای ارتباط درونی باز می ماند. ترس ها از بین رفته و اثری از غرور را نمی توان در عاشق دید. امور دنیوی و رفع نیازهای فیزیکی به حداقل ممکن، یعنی مرحله زندگی نباتی تنزل پیدا می کند.

 


روح این شخص مانند دیواری است:

 که قبلا یک تابلوی زیبا به آن الصاق شده بوده و در حال حاضر از روی آن برداشته شده است. جای خالی تابلو بر روی دیوار مشخص است.

در جای خالی روی دیوار، هر چیزی را می توان فرض کرد که نصب شود. اما وقتی که تابلو بر آن آویزان باشد، جایی برای رویا بافی باقی نمی ماند.

جای خالی روی دیوار یا همان روح انسان عاشق،می تواند جلوه گاه «خداوند» باشد. اما به یاد داشته باشیم که لازم نیست چارچوب یا قابی برای آن در نظر گرفت. فقط جای خالی می بایست حفظ شود.

عاشق، اگر وصل را در خداوند تجربه کند، از دیوانگی عبور می کند.