در گذشته هر کدام از ما، لحظاتی بوده که به سختی سپری شده اند. سرجمع این لحظات، گاه ساعت ها، روزها و حتی سال ها را تشکیل داده اند. سختی هایی در آن ادوار متحمل شده ایم ناشی از عوارض جسمی یا فکری ناپایدار بوده و شرایطی که این صدمات را موجب می شدند معمولاً عواملی همچون سرما و گرما، کم غذایی یا بی غذایی، بی پولی و نبود امکانات مناسب زندگی مانند خانه و وسایل رفاهی و ارتباطی بودند.

اما هر زمان به تماشای خاطرات ذهنی آن زمانها می نشینیم، حسرت سپری شدن ایام، وجودمان را فرا می گیرد و با خود می گوئیم: « کاش آن لحظات تکرار می شدند».

اینگونه مقاطع زمانی در گذشته ما، همراه با رنج بوده اند؛ اما با رنجش همراه نبوده اند و یادآوری آنها، احساسات دردآور ما را برنمی انگیزد.

اما دوره های زمانی دیگری در گذشته ما بوده اند که تجدید خاطره آنها، احساساتی همچون رنجش، ترس، خشم، گناه، خجالت، ناتوانی یا بی کفایتی و تنهایی را در ما زنده می کنند و در این حالت آرزو می کنیم که آن لحظات تکرار نشوند. به عبارتی دیگر، هر لحظه، چیزی را در درون ما به یادگار می گذارد ونگاه به این یادگارها، می تواند مذاق ذهن ما را تلخ یا شیرین نماید.

 به تعبیری دیگر، هر ثانیه از عمر که طی می شود، بر آینده ما تأثیر می گذارد یا بهتر است بگویم که بنای فردای زندگی ما بر زیربنای امروز ما ساخته می شود و اگر عمر خود را به بنایی مرتفع تشبیه کنیم، بنایی محکم خواهد بود که زیربنایی سالم داشته باشد.

ما می توانیم انتخاب کنیم، از اینجا به بعد، هر دم که می گذرد، چه باری را با خود داشته باشد، اگر، آگاهانه آنها را ببینیم و بررسی کنیم.


برای این کار باید:

اولاً، گذشته ی خود را بازبینی کنیم و از آن فقط به عنوان تجربه یاد و استفاده کنیم.

ثانیاً، یاد بگیریم و تمرین کنیم که قبل از انجام هر کاری به احساسات پیامد آن بیاندیشیم.

ثالثاً، با دقایق، ساعت ها و روزهای عمرمان به صورت روزانه تسویه حساب کنیم.

به امید آنکه امروزمان، فردایی شیرین را در پی داشته باشد.