شناخت خداوند:

چند روز پیش از شخصی پیامی دریافت کردم که برایم جالب بود و من از آن به عنوان یک الهام استفاده کرده و پس از بررسی و تحلیل، نتایج به دست آمده را در این متن آورده ام.هر چند که ممکن است موضوع جدیدی نباشد اما از این منظر برای خود من تازه گی داشت. 

موضوع پیام این بود که: تمامی اطلاعات و دانشی که ما از طریق خواندن کتب آسمانی و یا اعمال و مناسک دینی و مذهبی دریافت میکنیم، فقط تا حدودی در شناخت خداوند، ما را یاری می دهند و اگر ما به دنبال شناخت هستیم باید خداوند را در جایی دیگر جستجو کنیم چرا که خداوند خود را در شخصیت انسانهای مخلوق خود نمایان می کند.

 

اولین مسئله ای که توجه ام را جلب نمود این بود که کلمه شخصیت را چگونه می توان تفسیر نمود؟ آیا این کلمه مشمول کلیه افراد می شود یا فقط افراد خاصی را در بر می گیرد؟

جوابی که به ذهنم رسید این بود که: درست است که همه انسانها آفریدگان خداوند هستند و نشانه ای از قدرت خداوند، اما همه ی آدمیان نمی توانند بازتاب صفات خداوند باشند چرا که در وجود خداوند به عنوان «کل» نقصی وجود ندارد و این یعنی اینکه همه صفات خداوند نیکوست. پس می توان اینگونه نوشت که:

خداوند خود را در اوصاف پسندیده ی بندگان خود متجلی می نماید.

نکته ی دیگری که به ذهنم رسید این بود که کسانی که کارهای نیکو انجام میدهند- جدا از نوع دین و نگرش- به طور حتم با خداوند ارتباط دارند. پس می توان اینگونه برداشت کرد که برای برقراری ارتباط با خداوند می بایست شروع به کارهای درست کرد اما از جهت دیگر لازم است توجه نماییم که ارتباط کامل، از طریق شناخت کامل میسر می شود. فلذا شناخت خداوند محدود به آگاهی ما از اوصاف نیکوی خود و دیگران و بکارگیری و سپس یافتن آنها در وجود خداوند می گردد. یافتن در وجود خداوند، را به این جهت گفتم که هر انسانی به سوی خدایی که خود انتخاب کرده، می رود و اگر قرار است که ما با خداوندی که جامع صفات نیکوست، ارتباط داشته باشیم، می بایست این کار را انجام دهیم.

برای بالا بردن سطح آگاهی خود، می توان در کنار شناخت اعمال درست و جاری سازی آنها در رفتارمان، افعال نادرست را نیز شناسایی نموده و آنها را به اعمال ارزشمند و مورد قبول خداوند تبدیل کرد.

اما به عقیده ی من ما هر چقدر هم در این زمینه پیشرفت کنیم، باز هم به آگاهی کامل نمی رسیم، مگر آنکه به جایگاهی رسیده باشیم که فاصله ای بین خود و خداوند احساس نکنیم و آن هنگام زمانی است که آینه وجود ما شفافیت لازم را برای بازتاب نور خداوند پیدا کرده باشد یا به عبارت دیگر، مسیری که ذکر شد، ما را به اتصال کامل با ذات خداوندی نمی رساند یا کل راه را پوشش نمی دهد.

برای رسیدن به انتهای جاده وصل به نظر من کار دیگری  نیز می باید انجام گیرد و آن خلاصی یافتن از دست افکار و احساسات نادرست می باشد که البته اینها خود زمینه اعمال نادرست را فراهم می نمایند. این مرحله همان حالتی است که عرفا از آن به عنوان رسیدن به مرحله سکوت یا آرامش ذهن و یا رسیدن به حقیقت یاد می کنند.