چندی پیش مشغول دیدن یک فیلم سینمایی از تلویزیون در شبکه تهران بودم. داستان نوجوانی بود ورزشکار که در یک دبیرستان شبانه روزی - فکر کنم انگلستان بود-  مشغول درس خواند بود. شورای مدیریت دانش آموزی توسط دانش آموزان سال آخر دبیرستان اداره می شد و افراد این شورا حق داشتند در مورد دانش آموزان تازه وارد هر گونه تصمیمی را اتخاذ و حتی به بدترین شکل آنها را تنبیه بدنی نمایند و تازه واردین هم حق هیچ گونه اعتراضی را نداشتند زیرا در این صورت، از دبیرستان اخراج می شدند.

در حین تماشای فیلم به طور دائم ندایی را از درونم می شنیدم که کارکتر را تشویق به مقاومت میکرد در حالی که به وضوح این را می دانستم که ایستادگی و مقاومت توسط کارکتر در مقابل جبر و فشار، مستلزم پرداخت هزینه زیادی بود اما بازهم شایسته ترین کار را پایداری او حتی به قیمت اخراج از دبیرستان می دانستم.

به راستی چرا در هنگامی که قرار است، دیگری این هزینه را متقبل شود، بدیهی ترین و شرافتمندانه ترین کار، دست رد به سینه ی جبر زدن است. اما زمانی که قرار است خود تاوان آن را بپردازم، بسیار سریع تر از یک ابررایانه، دو را در دو ضرب نموده و به راحتی می گویم که: در این شرایطی که من در آن قرار دارم، بهترین کار مصالحه یا فرار است.

از جهتی دیگر، وقتی خطایی را از کسی میبینم و یا ناتوانی یک فرد را در مقابل کشش های نفسانی اش را مشاهده می کنم، سریع به قضاوت می نشینم و آن فرد را ام الخبائث خوانده و او را در زمره گمراهان و مورد غضب خداوند قرارگرفتگان، قرار می دهم و او را مستحق بدترین عواقب می دانم.

اما خود من که این همه دم از خداوند و عشق و روح و ایمان می زنم؛ وقتی در شرایط قرار بگیرم، به راحتی خوردن یک لیوان آب، ایمان و دین را به لذات آنی می فروشم.

آیا جواب نه گفتن به خواهشهای نفسانی، چیزی به غیر از پایمردی است؟

و اینجاست که می توانم تفاوت بین حرف و عمل را درک کنم. وقتی که در مقام نصیحت و ارشاد قرار دارم، بزرگترین رهنمایان نیز به گرد پایم نمی رسند اما در مقام عمل، هیچ چیز برای گفتن ندارم.

تنها کاری که می توانم انجام دهم اعلام ناتوانی است و تنها دعایی که می توانم در اینجا و در مقابل خدایم داشته باشم، این است:

خدایا؛ قدرت ایمانم در حدی نیست که در جلسات امتحانت حاضر شوم و نمره ی قبولی دریافت نمایم. بدون شرکت در امتحان، نمره مردودی را می پذیرم.

خدایا؛ من را به پای ورقه امتحانت نکشان تا عرق خجالت نشسته بر پیشیانیم در پایان امتحان، رسوایم ننماید.

آمین