ما به طور معمول در زندگی خود، بسته هایی را دریافت میکنیم که «نام فرستنده» بر آن نوشته نشده و اغلب، ظاهری نازیبا و ناخوشایند و حتی بعضاً آزار دهنده را دارند و همراه با درگیریها، مشکلات، غم ها و دردهای ناشی از دریافتشان، سؤالاتی در مغزمان به جریان افتاده که مدت زمان زیادی ذهنمان را مسکن خود قرار می دهند. پرسشهایی از این قبیل:

فرستنده چه کسی می تواند باشد؟

چرا برای من؟

هدف فرستنده از فرستادن بسته، چیست؟ 

چرا دیگری نه؟

چرا این بسته؟

چرا الان؟

و ...  چراهای دیگر؟

گاه حتی زحمت گشودن بسته را به خود نمی دهیم و آنرا به شکل یک تکه ی ناجور به گوشه ای از فکرمان می اندازیم تا یادگاری باشد برای دردکشیدنمان.

گاه آنرا می گشاییم به این امید که با چیزی خوشایند در ته بسته روبرو شویم.

که در هر دو صورت دستانمان خالی می ماند.

یادمان باشد که در هنگام  رؤیت اینگونه بسته ها، دو چیز را با خود داشته باشیم:

«عینکی به رنگ صبر و صمعکی به قدرت دل، تا حس کنیم شمیم دلتنگی خالق را»

راستی تا به حال فکر کرده ایم که چرا از این نوع بسته ها به دست هر کسی نمی رسد؟!

یادمان نرود که گاهی دیگر، بسته هایی را دریافت می کنیم که هم برونی فریبنده دارند و هم درونی به ارزش گرانبهاترین جواهرات دنیا. اما با گشودنشان و حس لذت لمس، به دنیای فراموشی فرو می رویم.

 این قبیل بسته ها حاوی شعله های خشم خداوندند که سوزشی دیرفهم و شاید نافهم دارند.  

خداوندا، من از جمله افرادی هستم که بسته های بدشکل از تو بسیار دریافت کرده ام. التماست میکنم، یا دیگر برایم نفرست یا اگر می فرستی، صبر خود را نیز به پیوست بفرست.