امروز وقتی از محل کار به خانه بر میگشتم، درد و دل یکی از همکاران باز شد و باناراحتی موضوع باران شدید چند روز را پیش کشید که تمامی محصول انگور تاکستانش را از بین برده بود. در میان گفتگو  به یکباره از باغداری صحبت کرد که در همسایگی اش یک تاکستان و چند درخت میوه داشت. او گفت که این بنده خدا هر ساله همه کارهای باغ را تا رسیدن محصول انجام می دهد و وقتی که هنگام برداشت می رسد، باغ را به امان خدا رها می کند تا هر رهگذری آزاد باشد تا هر مقدار که می خواهد بدون پرداخت پولی، میوه چیده  و با خود ببرد. همکارم می گفت که در هر شرایطی میوه این باغ پابرجا بوده و حتی زمانیکه کلیه محصولات باغهای همسایه به خاطر تگرگ، باران یا تغییر دمای هوا از بین رفته باشند، باز هم میوه این باغ بیش از حد معمول می باشد.

این مطلب برای یکی دیگر از همکاران باور نکردنی بود و فرد راوی را دروغگو خواند. اما من کمی که فکر کردم دیدم این موضوع دور از ذهن هم نیست. چرا که خداوند از کرم خود موقعیتی را برای بنده خود فراهم نموده تا زندگی کند، اما بنده در جواب احسان او، آنچه را که دریافت کرده را بامحصلش به خدای خود بر میگرداند و خداوند تصمیم گرفته که از این باغ که نیتی خیر در پس فرآوری آن قرار گرفته، توجه ی خاص مبذول داشته باشد.

او مالک اصلی است و اوست که تصمیم میگیرد با مال خود چه کند. اما در این موردی که عنوان شد انگار یک عشقبازی بین عاشق و معشوق وجود داشت.

راستی من و تو چه مقدار از آنچه که او برای ما مقدر کرده را به خود او بر می گردانیم؟ آیا اصلا در این رابطه قرار و مداری با خدای خود داریم؟

نمونه ای از چیزهایی که خداوند بزرگ برای ما منظور نموده، چیزهایی هستند مانند:

وقت، پول، احساس، عشق، دانش و ...