یک غروب جمعه و ...

غروب جمعه دیروز بود که برای خرید چیزی از خانه خارج شدم. در خیابان زوج موتور سواری را دیدم که به نظر می آمد از پیک نیک روز جمعه اشان بر می گشتند. در ترک موتورسیکلت دسته انبوهی از گلهای وحشی بهاری را دیدم. دسته گل چیده شده نشان از آن می داد که در آنروز آن دو با دیدن گلهای زیبای بهاری به وجد آمده بوده اند و برای تداوم این حال تصمیم گرفته بوده اند که به یادگار دسته گلی را بچینند و با خود به منزل ببرند. غافل از اینکه طراوت و شادابی دسته گل جدا شده از ریشه تدوام چندانی نخواهد داشت. آن وجد و سرور فقط در زمان دیدن گلهای زنده اتفاق افتاده بود و با گلهای چیده شده تکرار نمی شد.

از گذر لحظات تنها چیزی که می ماند فقط یک خاطره است.

اگر از تماشای زمان گذرا دست خالی برگردیم بهتر از آن است که چیز به درد نخوری را برداریم.

لحظات و احساسات گذرا هستند، هر چقدر هم که تلاش کنیم تا چیزی را به یادگار از آن برداریم، باز هم می گذرند.....

نکته دیگری که به ذهنم رسید این بود که ما هم مانند گل وقتی از ریشه خود جدا می شویم، می میریم...........................

و آخر اینکه چرا باید به جای افزودن به دنیای اطراف خود، از آن بکاهیم؟  

/ 6 نظر / 4 بازدید
آرش

بهتر است ارزش لحظه ها و خاطره ها را بدانیم که وقت تنگست [خنثی]

هوشنگ

خیلی وقتا سعی میکنیم زیبایی رو همراه خودمون ببریم، قافل از اینکه خود تناسب زیباست، و ما تناسب را به هم میزنیم.

فرنوش

وقتي اين يادداشت رو خوندم به يادشعر و نثري از حكيم بزرگوار سعدي افتادم: به چه کار آیدت ز گل طبقی از گلستان من ببر ورقی گل همین پنج روز و شش باشد وين گلستان همیشه خوش باشد (( یکی از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده. حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت: ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه‌ي اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت))

زی زی جوجو(خالق رویاها)

سلام.موافقم اما تا بوده همین بوده آدم ها همیشه دوست دارن مالک چیزی باشن که دوستش دارن.[گل][گل] زی زی

بهروز

سلام با مطلبی مهم با عنوان "مبارزه حق علیه باطل" به روز هستم. لطفاَ مطلب مذکور را خوانده و برای دوستان خود ایمیل کنید و یا با ذکر منبع در وبلاگهایتان قرار دهید. یا حق