نمی خندم

من نمی خندم
نمی خندم به مردی که با خود بلند بلند نجوا می کند
به تیک دستان راننده تاکسی نمی خندم
به شکاف بزرگ در شلوار دیوانه نمی خندم
به زمین خوردن یک مرد
به مادری که درخواست کودکش را به خاطر نداری
با کتک پاسخ می دهد
نمی خندم به صورت سیاه کودکی که ملتمسانه
بر سرچهار راه آدامس می فروشد
به حواس پرتی که با تیر برق برخورد می کند
به خماری یک معتاد که شرف می فروشد نمی خندم
نمی خندم به زنی که زباله های میوه فروش را در کیسه می ریزد
به پیر مردی که آشغال گوشت از مرغ فروش طلب می کند
به زنی که عشوه خرج می کند تا خریداری بیابد
نمی خندم
به حلقه های دود سیگارم
من نمی خندم
نگاه که می کنم
می بینم...
خیلی وقت است که نمی خندم

/ 3 نظر / 6 بازدید

ثبت نام در زیباکده بسیار آسان سریع است و با عضویت در آن می توانید از مزایای آن استفاده کنید. امتحان کنید.چشمک www.zibakade.com برای ثبت نام: http://www.zibakade.com/Register.aspx

فرنوش

شايد شعارگونه باشد ولي نخنديدن چاره نيست حداقل كاري كه مي توان كرد لبخند به زيبايي هاست نگو نمي شود، بخواه تا بشود. بخواه تا عادت شود. پلشتي ها هميشه هستند و بايد باشند،‌ دنيا بدون اينها دنيا نمي شود. . .

sanam

nakhandidamo roozegaram in shod