خالق مهربان

در نوشته کوتاه قبلی ام نوشتم: که تنها توقع خداوند از انسان، دارا بودن یا رسیدن به درونی آرام است که البته این حالت متاعی نیست که بتوان آن را در هر مغازه عطاریی پیدا کرد. درون آرام، بابرداشتن پرده های تاریک و حایل روشنایی «من والاتر» به دست می آید. هیچ روشنایی ای صرفاًبا فکر کردن حاصل نمی شود. ضخیم ترین و سیاه ترین پرده، ترس است. ترس را فقط «عشق» از بین می برد.

برای دستیابی به عشق خداوند یا درک عشق خداوند، عشق زمینی تنها راه چاره است. عشقی که با سوز همراه باشد و به وصل دائم هم نرسیده باشد.

/ 4 نظر / 3 بازدید
فرنوش

بیش‌تر عرفای مسلمان، از جمله مولوی، عشق زمینی را پلی به سوی عشق الهی دانسته‌اند. از دیدگاه اینان تجربه‌ یک عشق زمینی واقعی روح آدمی را آماده جهش‌های بلندتر و عشق‌ورزی مستقیم به خداوند می‌کند. با این حال مولانا گاهی اوقات از تمثیل دیگری استفاده می‌کند که فهم متفاوت او از رابطه ی عشق زمینی و عشق الهی را نشان می‌دهد. مولوی مدعی‌ست آدمی برای ادراک روح جهان، که همانا خداوند است، به دو آینه نیاز دارد: قلب خویش و قلب معشوق خویش‌. عاشق آینه‌ خود را در برابر آینه‌ معشوق قرار می‌دهد و به محض برقراری پیوند عشق این دو آینه یکدیگر را تا‌ بی‌نهایت بازمی‌تابانند. بی‌نهایت، در فضای میان دو آینه جلوه می‌کند. تفاوت تمثیلِ آینه و تمثیلِ پل مهم‌ است:‌ آدمی هنگامی که از پل می‌گذرد و به سوی دیگر قدم می‌گذارد دیگر نیازی به پل ندارد؛ اما، مشاهده‌ امر بی‌نهایت کاملاً به حضور هر دو آینه وابسته است. به بیان دیگر در تمثیلِ پل، عشق زمینی تنها ارزش وسیله‌ای دارد و هنگامی که آدمی به خدا رسید، معشوق به کلی بی‌اهمیت می‌شود؛ اما در تمثیلِ آینه، عشقِ زمینی ذاتاً ارزش‌مند است، چرا که امر قدسی تنها از دریچه‌ وجود معشوق قابل درک است(منبع: kolbehm

فرنوش

مطلبي را كه اشاره كردم از اين وبلاگ بود kolbehmehdi.persianblog.ir و به نظرم رابطه ي عشق خداوند و عشق زميني بر اساس ديدگاه مولانا،خيلي خوب تفسير شده و به نگاه شما نزديكه.

هوشنگ

این شرط لازمه ولی کافی نیست ایمان و اعتقاد باید به وجود خدا هم باشه

sanam

mara be rendi afsane kardand piirane jehel sheykhane gomrah nejaaaaaatam bede mikham bebinabeto bemiiiiraaaasaam